آخرین بار

دسته : داستان
زیر رده : داستانک
گونه : واقعی (رئال)
گروه سنی : ۱٢ تا ۱٧ سال
نویسنده : یاسین موسوی

یاسین موسوی کلاس سوم دبیرستان عضو مرکز تخصصی ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان تهران است.

شرح داستان

آخرین بار

حالم تعریفی نداشت. پشت کوهی از بی‌خبری قایم شده بودم

برایم عجیب بود، هم مشتاق‌تر از قبل بودم و هم خسته‌تر.

نمی‌دانستم آخرین باری است که می‌بینمش

قرارمان شد ساعت7 همان جای همیشگی...

دیرتر از قرارهای قبلی آمد تقریبا حول و حوش7:30 بود.

از تأخیرهای گاه و بی‌گاهش خسته بودم اما همین که باز هم می دیدمش آرامم می‌کرد.

دانشجوی هنر بود اعتفاد داشت هنر می‌تواند هرچیزی را زنده نگه دارد.

نشست رو به رویم.

حالش خوب نبود اینو از قهوه تلخی که سفارش داد فهمیدم.

چیزی نگفت.یک کم بعد، دست کرد از کیفش یک تابلوی نقاشی کوچک درآورد.

خودش کشیده بود کارهایش را می‌شناختم.

_ گفت: این برای توئه

_ گفتم نمی‌خوای بگی چی شده؟

گفت: تازه کشیدمش وقت زیادی براش گذاشتم.

سعی می‌کردم آرامشم را حفظ کنم.

سابقه نداشته قهوه تلخ سفارش بدی؟

بی‌تفاوت ادامه داد: اون‌جوری که می‌خواستم در نیومد ولی روح هنر توش جریان داره بخاطر همین برات اوردمش.

از آن روز همین‌ها رو یادم می‌آید. هر بار با نگاه کردن به تابلوی نقاشیش حسِ...


یاسین موسوی


مشخصات داستان
سال تولید : ۱٣٩۶
زبان : فارسی