اسم های اشتباهی

دسته : اجتماعی
زیر رده : داستانک
گونه : واقعی (رئال)
نویسنده : بهاره میرزایی

امتحان داشتیم. دیر رسیده بودم. خیلی نگران بودم و اضطراب تمام وجودم را گرفته بود، قرار بود وقتی مدرسه رسیدم درسم را بخوانم اما دیر رسیده بودم از شانس بد خانم شهمیرزاده مربی آن روزمان بود. اصلا ًاسمش می آمد تنم می لرزید.

بهاره میرزایی، 12 ساله-کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فریدون کنار

شرح داستان

امتحان داشتیم. دیر رسیده بودم. خیلی نگران بودم و اضطراب تمام وجودم را گرفته بود، قرار بود وقتی مدرسه رسیدم درسم را بخوانم اما دیر رسیده بودم از شانس بد خانم شهمیرزاده مربی آن روزمان بود. اصلا ًاسمش    می آمد تنم می لرزید. وای! اگر بیشتر از 5/18 نشوم تجدید می شوم. در همین فکر وخیالات بودم که یکدفعه خانم شهمیرزاده گفت: «زهرا کجایی!»گفتم هیچی خانم! بعد گفت: «بیا ورقه ات را بگیر و برو سر جایت بشین.»

ورقه را گرفتم و نشستم. مریم کنارم نشسته بود. او امتحان خود را مثل آب خوردن می نوشت. در حالی که زمان کمی به دادن ورقه ها مانده بود اما من چیزی ننوشته بودم حتی اسمم را؛ به ورقه مریم نگاهی کردم فکری در ذهنم جرقه زد و شروع کردم به نوشتن هرچه مریم نوشته بود. وقتی وقت تمام شد ورقه ام را با خوشحالی به خانم شهمیرزاده دادم ،پس از چند دقیقه جواب امتحان ها آمد همه سرجایمان نشستیم و خانم شهمیرزاده نام ورقه با نمره هایشان  را شروع کرد به گفتن. نام ورقه اول مریم کیانی بود و نام ورقه من هم مریم کیانی بود. حسابی به هم ریختم مثل خنگ ها یک کار هم از دستم بر نیامد. خانم شهمیرزاده کمی نصیحتم کرد و به خانم مدیر گماجرا را گفت. خانم مدیر هم به مادرم گزارش داد و مادرم آمد و مرا به خانه برد و با کلی صحبت و چک و چک کاری حالم را سر جایش آورد و ادبم کرد و من هم قرار شد تجدیدی را که در امتحان گرفته بودم در شهریور ماه جبران کنم. خلاصه بدانید که هیچوقت شب امتحانی نباشید. شب امتحانی که سهل است من همان هم نبودم. خلاصه کلام یعنی درس هایتان را بخوانید تا کارتان به تقلب نرسد و عاقبتتان اسم های اشتباهی نشود.