کودکان پرواز

دسته : زیست محیطی
زیر رده : داستانک
گونه : واقعی (رئال)
گروه سنی : ٩ تا ۱٢ سال
نویسنده : بهاره میرزایی

صداهای شان می آمد. قوها را می گویم. پرندگان پرواز می کردند و آواز می خواندند.

شرح داستان

کودکان پرواز

گزارش بازدیدی از محل زندگی قوهای سیبری - اِزباران فریدونکنار

 

از روزها پیش این تصمیم گرفته شده بود به یک گردش علمی برویم و با زیستگاه قوهای مهاجر سیبری آشنا شویم. من و همین طور بچه ها برای فرا رسیدن آن روز بسیار انتظار می کشیدیم. یک هفته بعد که از کلاس آمدم خبرش را شنیدم و بسیار خوشحال شدم زیرا می خواستیم به آن جا برویم و کمی تفریح هم کنیم.ما به ازباران رفتیم تا آن جا را ببینیم. در میانه ی زمستان هوا گرم بود و ما را در آغوش خود گرفته بود.

صداهای شان  می آمد. قوها را می گویم. پرندگان پرواز می کردند و آواز می خواندند. همه محو تماشای آن ها شده بودیم. جوجکان شان در کنار آن ها پرواز کردن را یاد می گرفتند من نیز دوست داشتم پریدن را در کنار آنها تجسم کنم چه زیبا و دل انگیز بود پرواز کردن تا افق آسمان درآن گرمای سرزمین پر محبت مان. همه در حال تماشا کردن بودیم و آن ها با کودکان شان چهره در آب می شستند و آداب بال زدن می آموختند. دوست داشتم همیشه آن جا بمانم و با آن ها زندگی را بیاموزم. پرندگانی از عشق، تبسم، نشانه ای برای زندگی و امیدی برای فردا. من بر کودکان شان غبطه می خوردم؛ کودکانی که در امید خود راهی برای پرواز و پرواز کردن داشتند. در آن جا نگهبانان زحمتکش از پرندگان می گفتند و من در شوق آموختن بودم زیرا نه تنها گردش، بلکه سفری به دنیای قوها کردیم امیدوارم شما نیز قوهای با شکوه سیبری را عاشق تماشاهای خود کنید.

بهاره میرزایی، 12 ساله

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فریدون کنار