غروب خورشید

دسته : اجتماعی
زیر رده : داستانک
گونه : فراواقعی(سورئال)
نویسنده : مریم احمدی

ناگهان در نقطه ای از آسمان سیلابی رخ می دهد که تمام رنگ ها را در خود می بلعد، هوا رو به تاریکی می رود و خورشید شیفت اش را با ماه عوض می کند.

مریم احمدی، 14 ساله
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فریدونکنار

شرح داستان

صبح که از خواب بیدار می شوم سراغ خورشید می روم، خورشیدی که به گوشه ای از آسمان تکیه داده و زمین را از گرمای زیاد می سوزاند. خورشیدی که هیچ گاه خسته نمی شود و معلوم است، خوب استراحت می کند. هوا رو به خنکی می رود و خورشید دیگر زردی صبح را ندارد.

از گواش رنگارنگ قلم مو را به رنگ اغشته می کنم، درون کاسه ای آبی که نقطه های سفید آن را پوشانده اند. رنگ زرد را هم با قرمز مخلوط می کنم رنگ نارنجی خاصی پدیدار می شود.

آری خورشید درحال غروب کردن است و دیگر نشاط و تازگی صبح را ندارد.

وقتی برای چند دقیقه به آسمان خیره می شوم در میان این رنگ ها تبسم شگفت انگیز ولی خسته اش آشکار است.

به بلندایی که او در همین حوالی صعود می کند تمام آن کاسه ی آبی با نقطه های سفید با رنگ نارنجی دست به یقه شدند و تمام خود را به نارنجی آغشته کرده اند؛ ناگهان در نقطه ای از آسمان سیلابی رخ می دهد که تمام رنگ ها را در خود می بلعد، هوا رو به تاریکی می رود و خورشید شیفت اش را با ماه عوض می کند.