شهود و درک هنر

مجله روشنان- دفتر سوم - صفحه ۱۴٢ تا۱۵٣

دسته : ادبیات
نویسنده : مسعود ملک یاری

كودك، فيلسوفي است كه جهان را تنها به‌گونه‌ای كه تجربه كرده است، درك می‌کند.

زماني كه انسان براي يافتن پاسخ پرسش‌های اساسي خود، كه آن را در هيچ نقطه پيوستار زندگي محدود خويش نيافت، و پس از آگاهي كامل بر ناتواني ِ رَاز دو س علم، براي آرامش ذهن متلاطم خويش و نااميدي از الهيات براي سرپوش نهادن بر عصیان‌های ذهنی‌اش، به فلسفه پناه برد، گمان نمی‌کرد كه روزي مجبور به اعتراف به اين امر شود كه در هستي قابل‌درک او، تنها «حقيقت» مطلق است. در اين مسير صدالبته كه تنها «خطا»ي انساني و آن‌هم در فرايندي پيچيده و منجر به تناقض بود كه او را به اين امر واقف كرد كه حتي «خطا» نيز قابل مطلق بودن نيست.

شرح مقاله

به  علت  رابطه  نزديكي  كه  ميان  خطا و حقيقت  وجود دارد، بيان  حقيقت  همواره  نتیجه  كشمكشي  است  كه  حقيقت  به‌وسیله  آن  در عين  آلودگي  به  خطا، خود را از محيط  خطا آزاد می‌کند. اينجا آرزويي  پيدا می‌شود كه  هرچند قابل‌ستایش  است،  ً ولي  بايد آن  را غيرقابل  حصول  بدانيم  و آن  اين  است  که‌ای  كاش  حقيقت، مستقیماً كرد وی که   و تنها ظاهر می‌شد. گويي  يك  چنين 

  و بی‌گفتگو و مجادله تجلي مي خودنمايي درصحنه نمايش، علامت مشخصه حقيقت است و حال‌آنکه حقيقت چيزي جز خود فكر نيست و چون فكر است، هميشه فعال و در كشمكش است. درواقع هرگز كسي موفق به بيان يك حقيقت نخواهد شد، مگر آنكه طریقه‌های 1 مختلفي را كه براي حل موضوع آن حقيقت پیشنهادشده است، بسنجد. ذكر اين مقدمه ازآن‌جهت لازم شد كه پیش‌تر، باب هرگونه طرز تلقي را نسبت به مطلق بودن آرايي كه در ادامه می‌آید، ببندد و تأكيد كند بر اين مسئله كه اين نوشته، تنها جستجويي است كه در خوش‌بینانه‌ترین شكل خود به طرح پرسشي قدرتمند، موفق می‌شود.

کنکاش‌ها در اين عرصه، با قائل شدن به  اصول  نظری  وي، صورت  گرفته  است.

چند اصل  مهم  در نظری  پياژه:

 الف) هوش  توانايي  فردي  در مقابله  با تغييرات  جهان  به‌وسیله  سازمان‌دهی    )تجربيات  است. استدلال، ماهيت  هوش Reorganization  و تجديد سازمان‌دهی( است  و براي  كشف  اينكه  «ما چگونه  می‌دانیم؟» بايد چنين  فرايندهاي  استدلالي  را مطالعه  كرد.

 ب) كودك، فيلسوفي  است  كه  جهان  را تنها به‌گونه‌ای  كه  تجربه  كرده  است، ) متولد می‌شود و خود را Egocentrism(  درك  می‌کند. كودك  در خود مركزگرايي به‌عنوان  مركز کائنات  می‌بیند، كه  هر چه  در اطراف  او سير می‌کند و اتفاق  می‌افتد،    براي  لذت  اوست. كودكان  تنها آنچه  را كه  خودشان  تجربه  کرده‌اند، درك ً منحصراً همان‌طور كه  آن‌ها می‌بینند، ً می‌کنند و انتظار دارند كه  بزرگ‌ترها همه‌چیزها را دقیقه مشاهده  كنند.

 ج( ساخت‌های  ذهني  لازم  براي  رشد ذهني، ازنظر ژنتيك  تعیین‌شده  است. اين  ساخت‌های  ذهني  كه  شامل  سلسله  اعصاب  و ترجمان‌های  حركتي  است، محدودیت‌هایی  را براي  کنش‌های  ذهني  در سنين  مشخص، برقرار می‌سازد. همچنان که  اين  ساخت‌ها )  بيشتر رشد می‌یابند، كودك  می‌تواند آن‌ها را Maturation( در خلال  رشد جسمي به‌صورت  مؤثرتری  در جهت  برخورد با محيط  به  کاربرد. يك  كودك  نسبت  به  يك  نوجوان  يا بزرگ‌سال، داراي  ساخت‌های  ذهني  كمتر رشد يافته  و نيز تجربيات  كمتري) است. بدين  معني  كه  درك  يك Comulative است. رشد شناختي، رشدي  متراكم( تجربه  جديد بر پايه  چيزهايي  است  كه  از تجربه  قبلي  ياد گرفته‌شده  است)  بشري  است. Punetion( )  از مهم‌ترین  کنش‌های Adaptation( د) سازش، فرايند مستمر استفاده  از محيط  در يادگيري  است. و يادگيري، تبديل  كردن  خود با تغييرات  محيط  است. به‌عبارت‌دیگر، سازش، فرايند جستجوي  تعادلي ) بين  خود و محيط  است  كه  اين  تعادل جويي، توازني  است  بين Equilibrium( فرايندهاي  درونسازي  و برونی‌سازی. مجموعة  مطالعاتي  كه  بر روي  روند تطبيقي  تقسیم‌بندی  پياژه  از مراحل  رشد و درك  هنري  توسط  كودكان  و نوجوانان، انجام‌شده، مؤید اين  مطلب  است  كه  استدراك  هنري  در كودكان  تنها در مرحله‌ای  به‌وسیله  شهود انجام  می‌شود.

مشخصات مقاله
سال انتشار : ۱٣٨۵